گاه چقدر دلت برای کلی حرف نزده تنگ میشود و مخاطبی خاص پیدامیکنی که بااشتیاق حاضرهست همه حرف های تو رابشنود بدون هیچ گله وشکایت وانتقادی،چه مخاطب خوبی،چقدرساده وبی ریا،فقد کسانی میتوانند اینطورباشندکه دل بزرگی داشته باشند،ساعت ها باهم حرف زدیم از داشته ها ونداشته هایم وازانچه میخواهم ونمی خواهم،چه صادقانه فقط گوش میداد،تخته سنگی که به ان تکیه داده بودم جابجامیشد شایدحوصله اش سررفته بود،ناگهان موج بلندی تا زانو تمام لباس هایم راخیس کرد شاید اوهم خسته شده بود
برچسب:
نویسنده: رضا رضوی
تاريخ: شنبه
13 شهريور
1395 ساعت: 21:21